|
از جرم عشق پيش كسم گرچه راه نيست * یارب تو آگهی که محبت گناه نیست
|

ولادت امام علی ( ع ) و روز پدر رو به همه تبریک میگم .

حتما به وب چقدر زود دیر میشودهم سربزنید ، چون یه مطلب قشنگ گذاشته .
من فقط یکی از بهترین اشعاری که در وصف امام علی ( ع ) سروده شده ،
یعنی شعر معروف « علی ای همای رحمت » استاد شهریار رو براتون میذارم .
علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را
که به ماسوا فکندي همه سايۀ هما را
دل اگر خداشناسي همه در رخ علي بين
به علي شناختم به خدا قسم خدا را
به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علي گرفته باشد سر چشمۀ بقا را
مگر اي سحاب رحمت تو بباري ارنه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را
برو اي گداي مسکين در خانۀ علي زن
که نگين پادشاهي دهد از کرم گدا را
بجز از علي که گويد به پسر که قاتل من
چو اسير توست اکنون به اسير کن مدارا
بجز از علي که آرد پسري ابوالعجائب
که علم کند به عالم شهداي کربلا را
چو به دوست عهد بندد ز ميان پاکبازان
چو علي که ميتواند که بسر برد وفا را
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحيرم چه نامم شه ملک لافتي را
بدو چشم خون فشانم هله اي نسيم رحمت
که ز کوي او غباري به من آر توتيا را
به اميد آن که شايد برسد به خاک پايت
چه پيامها سپردم همه سوز دل صبا را
چو تويي قضاي گردان به دعاي مستمندان
که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را
چه زنم چوناي هردم ز نواي شوق او دم
که لسان غيب خوشتر بنوازد اين نوا را
« همه شب در اين اميدم که نسيم صبحگاهي
به پيام آشنائي بنوازد و آشنا را »
ز نواي مرغ يا حق بشنو که در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهريارا

داری میری و فقط خاطره هات سهم منه
خدایا !
آخه چرا ؟
چرا ؟
چرا ؟
چرا ؟

خیلی سخته آدم رنج بکشه .
ولی سختر از اون اینه که رنج کشیدن دیگری رو ببینی
و نتونی هیچکاری بکنی !!!
............................................
خودت گفتی :
« اینجا که میای اومدنت باخودته ولی رفتنت ... نه ! »
یادته ؟
پس چرا تو ... ؟
رفتی . ولی یادت باشه :
هنوز عزیز
هنوز عزیزترینی !
...............................................
ببار ای بارون ، ببار
با دلم گریه کن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار
ای بارون
دلا خون شو خون ببار
بر کوه و دشت و هامون ببار
به سرخی لبای سرخ یار
به یاد عاشقای این دیار
به داغ عاشقای بی مزار
ای بارون
ببار ای ابر بهار
با دلم به هوای زلف یار
داد و بیداد از این روزگار
ماهُ دادن به شبهای تار
ای بارون
به همتون بگفته باشم ، الکی فکر بد کنین !
موضوع چیز دیگه ایه !!!

كسی نبود حرفهای مرا گوش كند.
من هم مثل همه به گاه بی كسی و ماندگی، سراغ خدا، خدای فراموش شدهی خویش را گرفتم.
همان كه هیچگاه مرا از یاد نمیبرد!
* * * *
گفتم: چقدر احساس تنهایی میكنم
گفتی: فَإِنِّی قَرِیبٌ؛
من كه نزدیکم (بقره/ 186)
گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش میشد نزدیكت میشدم
گفتی: وَ اذْكُر رَّبَّكَ فِی نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَ خِیفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَ الآصَالِ؛
هر صبح و شام، خدایت را پیش خود، با بیم و كرنش، آهسته یاد كن (اعراف/ 205)
گفتم: این هم توفیق میخواهد!
گفتی: أَلَا تُحِبُّونَ أَن یَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ؟
دوست ندارید خدا شما را ببخشد؟! (نور/۲2 )
گفتم: معلوم است كه دوست دارم مرا ببخشی!
گفتی: وَ اسْتَغْفِرُواْ رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَیْهِ؛
پس از خدا خود بخواهید شما را ببخشد و آنگاه به سوی او باز آیید (هود / 90)
گفتم: با این همه گناه؟!... آخر چگونه؟
گفتی: أَلَمْ یَعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ هُوَ یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ؟
مگر نمیدانید خداست كه توبه را از بندههایش قبول میكند؟! (توبه/۱۰۴)
گفتم: دیگر روی توبه ندارم.
گفتی: اللَّهِ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ، غَافِرِ الذَّنبِ وَ قَابِلِ التَّوْبِِ؛
ولی خدا عزیزِ و داناست، او آمرزندهی گناه است و توبه پذیر.(غافر/۲و۳)
گفتم: با این كوه گناه، برای كدام یك توبه كنم؟
گفتی: إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا؛
خدا همهی گناهان را میبخشد (زمر/۵۳)
گفتم: یعنی دوباره بیایم؟ باز مرا میبخشی؟
گفتی: وَ مَن یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللّهُ؛
[چرا كه نه!] به جز خدا كیست كه گناهان را ببخشد؟ (آل عمران/۱۳۵)
گفتم: نمیدانم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میاورم! آتشم میزند؛ ذوبم میكند؛ عاشق میشم! و ... توبه میكنم
گفتی: إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ؛
[این را بدان كه] خدا توبهكنندگان و نیز آنانی كه به دنبال پاكیاند را دوست دارد (بقره/۲۲۲)
ناخواسته گفتم: اِلهی وَ رَبِّی مَن لِی غَیرُك؛ ای خدا و پروردكار من! [آخر] من جز تو كه را دارم؟
گفتی: أَلَیْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ؛
آیا خدا برای بندهاش كافی نیست؟ (زمر/۳۶)
گفتم: در برابر این همه مهربانیت چه میتوانم؟
گفتی: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِیرًا وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصِیلًا هُوَ الَّذِی یُصَلِّی عَلَیْكُمْ وَ مَلَائِكَتُهُ لِیُخْرِجَكُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ وَ كَانَ بِالْمُؤْمِنِینَ رَحِیمًا؛
ای مؤمنان!
خدا را بسیار یاد كرده و صبح و شام تسبیحش كنید. او كسی است كه خود و فرشتگانش بر شما درود و رحمت میفرستند تا شما را از تاریكیها به روشنایی آرند. كه خدا بر مؤمنان مهربان است. (احزاب/۴۱-۴۳)
با خودم گفتم: خداوند!... خالق هستی!... با فرشتههایش!... به ما درود میفرستند تا آدم شویم؟! ...
پس باید خود ثابت كنم كه شایستهی سلام و درود عرشیانم.
باید گوهر درونم را از هرچه زنگار پاك كنم.
باید برخیزم كه تا الان هم دیر شده است.
چقدر من بعد از این كارهای شیرین دارم.
خدایا
هیچی ، فقط همین !
فکر میکنم از سایت تبیان نوشتم . البته سال قبل .
آغاز ماه رجب و ولادت امامباقر (ع) مبارک
امروز تولد هر کی هست مبارک باشه .
مخصوصا :
آناهیتای عزیزم
(چقدر دلم براش تنگ شده )
و یکی از دوستای مینا ![]()
و مامان یکی دیگه از دوستای مینا ![]()
و آقا فرهاد
فرهاد بی وفا چرا نیومدی کامنت بذاری ؟
و دوست فرهاد
و محمد رضا کوچولو
و دیگران که تولدشونه .
الهی صدساله شین
نه صدوبیست ساله شین
نه صدوبیست سال کمه
همیشه زنده باشین
البته مهم اینه که خوشبخت باشین . انشالله .
به قول استاد همایون ! :
"کمیت زندگی مهم نیست کیفیت زندگی مهمه ."
(راستی مینا ! این درد خوب میشه . این درده که خوب نمیشه
)
کی اشکاتو پاک میکنه ، شبا که غصه داری
دست رو موهات کی میکشه ، وقتی منو نداری
شونۀ کی مرهم حق حقت میشه دوباره
از کی بهونه میگیری شبای بی ستاره
برگ ریزونای پاییز ، کی چشم به رات نشسته
از جلو پات جمع میکنه برگای زرد و خسته
کی منتظر میمونه حتی شبای یلدا
تا خنده رو لبات بیاد ، شب برسه به فردا
کی از سرود بارون قصه برات میسازه
از عاشقی میخونه وقتی که راه درازه
کی از ستاره بارون ، چشماشو هم میزاره
نکنه ستاره ای بیاد ، یاد تو رو نیاره
شهادت دکتر علی شریعتی رو تسلیت میگم .
ای کاش ...
خدایا !
اضطرابهای بزرگ
غمهای ارجمند
وحیرتهای عظیم بر روحم عطا کن .
لذت ها را به بندگان حقیرت بخش ،
ودردهای عزیز بر جانم ریز .
(دکتر شریعتی )

مرابوسيدن پاي تو كافيست
بهشتي زير پاي توست مادر

مادر ای والاترین رویای عشق
مادر ای دلواپس فردای عشق
مادر ای غمخوار بی همتای من
اولین و آخرین معنای عشق
زندگی بی تو سراسر محنت است
زیر پای توست تنها جای عشق
مادر ای چشم و چراغ زندگی
قلب رنجور تو شد دریای زندگی
تکیه گاه خستگی هایم توئی
مادر ای تنهاترین ماوای عشق
یاد تو آرام می سازد مرا
از تو آهنگی گرفته نای عشق
صوت لالائی تو اعجاز کرد
مادر ای "پیغمبر زیبای عشق "
ماه من پشت و پناه من توئی
جان من ای گوهر یکتای عشق
دوستت دارم تو را دیوانه وار
از تو احیاء شد چنین دنیای عشق
ای انیس لحظه های بی کسی
در دلم برپا شده غوغای عشق
تشنه آغوش گرم تو منم
من که مجنونم توئی لیلای عشق
بنازم به شمشيرعشق که دوتا رايکي مي کند !
وشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت23:50توسط یه دختر خوب
مرد جوانی وسط شهر ایستاده بود و و ادعا میکرد که زیباترین قلب را در آن شهر دارد .
جمعیت زیادی گرد آمدند .
قلب او کاملا سالم بود و هیچ خدشه ای بر آن وارد نشده بود .
پس همه تصدیق کردند که قلب او به راستی زیباترین قلبی است کهتا کنون دیده اند
مرد جون در کمال افتخار با صدایی بلندتر به تعریف از قلب خود پردخت .
ناگهان پیرمردی از میان جمعیت جلو آمد و گفت : « اما قلب تو به زیبایی قلب من نیست »
مرد جوان و بقیه جمعیت به قلب پیرمرد نگاه کردند .
قلب او با قدرت تمام میتپید اما پر از زخم بود .قسمتهایی از قلب او برداشته شده و تکه هایی جایگزین آنها شده بود .اما آنها به درستی جاهای خالی را پر نکرده بودند و گوشه هایی دندانه دندانه در قلب او دیده میشد .
در بعضی نقاط شیارهای عمیقی وجود داشت که هیچ تکه ای آنها را پر نکرده بود .
مردم با نگاهی خیره به او مینگریستند و با خود فکر میکردند این پیرمرد چطور ادعا میکند که قلب زیباتری دارد ؟
مرد چوان به قلب پیر مرد اشاره کرد و باخنده گفت : « تو حتما شوخی میکنی... قلبت را با قلب من مقایسه کن . قلب تو تنها مشتی زخم و خراش و بریدگیست .»
پیرمرد گفت : « درست است ، قلب تو سالم به نظر میرسد ، اما من هرگز قلبم را با قلب تو عوض نمیکنم .
میدانی هرکدام از این زخمها نشانگر انسانی است که من عشقم را به او دادم .من بخشی از قلبم را جدا کردم و به او بخشیدم .
گاهی او هم بخشی از قلب خود را به من داده که به جای آن تکۀ بخشیده شده قرار داده ام . اما چون این تکه ها مثل هم نبودند ، گوشه هایی دندانه دندانه در قلبم دارم که برایم عزیزند . چراکه یادآور عشق میان دو انسان هستند .
بعضی وقتها بخشی از قلبم را به کسانی بخشیده ام ، اما آنها چیزی از قلب خود به من ندادند . اینها همین شیارهای عمیق هستند . گرچه دردآورند ، اما یادآور عشقی هستند که داشته ام . امیدوارم که آنها هم روزی بازگردند و این شیارهای عمیق را با تکه ای که من در انتظارش بوده ام ، پر کنند .
حالا میبینی که زیبایی واقعی چیست ؟ »
مرد جوان بی هیچ سخنی ایستاد . درحالی که اشک از گونه هایش سرازیر بود ، به سمت پیرمرد رفت . از قلب جوان و سالم خود تگه ای بیرون آورد و با دستهای لرزان به پیرمرد تقدیم کرد .
پیرمرد آن را گرفت و در قلبش جای داد و بخشی از قلب پیر و زخمی خود را جای زخم قلب مرد جوان گذاشت .
مرد جوان به قلبش نگاه کرد . دیگر سالم نبود ، اما از همیشه زیباتر بود .
عشق از قلب پیرمرد به قلب او نفوذ کرده بود !
جز من اگرت عاشق و شیداست ، بگو
ور میل دلت به جانب ماست ، بگو
ور هیچ مرا در دل تو جاست ، بگو
گر هست بگو ، نیست بگو ، راست بگو !
( مولوی )
یه روز یه باغبونی یه مرد آسمونی
نهالی کاشت میون باغچه مهربونی
می گفت سفرکه رفتم یه روزو روزگاری
این بوتۀ یاس من می مونه یادگاری
هر روز غروب عطر یاس تو کوچه ها می پیچید
میون کوچه باغها بوی خدا می پیچید
اونایی که نداشتن از خوبی ها نشونه
دیدن که خوبی یاس باعث زشتیشونه
عابرهای بی احساس پا گذاشتن روی یاس
ساقه هاشو شکستن آدم های ناسپاس
یاس جوون برگمون تکیه زدش به دیوار
خواست بزنه جوونه اما سر اومد بهار
یه باغبون دیگه شبونه یاس رو ورداشت
پنهون ز نامحرما توی باغ دیگه ای کاشت
هزار ساله کوچه ها پر میشه ازعطر یاس
اما مکان اون گل مونده هنوز ناشناس
مثلا " بهار " براساس قطعه ای از " سعدی " یه شعر زیبا سروده .
سعدی :
گِلی خوشبوی در حمام روزیرسید از دست محبوبی به دستم
بدو گفتم : که مشکی یا عبیری ؟
که از بوی دلاویز تو مستم ؟
بگفتا : من گِلی ناچیز بودم
ولیکن مدتی با گُل نشستم
کمال همنشین در من اثر کرد
وگرنه من همان خاکم که هستم .
**********
محمدتقی بهار :
شبی در محفلی با آه و سوزی شنیدستم که مرد پاره دوزی
چنین میگفت با پیر عجوزی : گِلی خوشبوی در حمام روزی
رسید از دست محبوبی به دستم
گرفتم آن گِل و کردم خمیری خمیری نرم و نیکو چون حریری
معطر بود و خوب و دلپذیری بدو گفتم : که مشکی یا عبیری ؟
که از بوی دلاویز تو مستم ؟
همه گِلهای عالم آزمودم ندیدم چون تو و عبرت نمودم
چو گِل بشنید این گفت و شنودم بگفتا : « من گِلی ناچیز بودم
ولیکن مدتی با گُل نشستم
گُل اندر زیر پا گسترده پر کرد مرا با همنشینی مفتخر کرد
چو عمرم مدتی با گُل گذر کرد کمال همنشین در من اثر کرد
وگرنه من همان خاکم که هستم . »
به خدا سوگندت میدهم
ای قلب من !
عشق خود را کتمان کن ،
شکوۀ ما را از دیده ها پنهان کن .
فاش کننده اسرار ،
احمق است .
برای عاشق ،
نیکوتر است سکوت و رازداری .
به خدا سوگندت میدهم
ای قلب من !
اگر جوینده ای نزد تو آمد
تا حالت را جویا شود
به او هرگز چیزی مگو
ای قلب !
اگر گویندت : " معشوقت کجاست ؟ "
بگو : " با دیگری رفت "
و از پرساننده دور شو
به خدا سوگندت میدهم
ای قلب من !
اشتیاقت را پنهان کن
زیرا تو را درمان نخواهند کرد
عشق در جان ما
مانند شرابی در جام پنهان است
به خدا سوگندت میدهم
ای قلب من !
رنج خود را حبس کن
تا اگر دریا غوغا شود
یا فلک غرش کند
ایمن باشی .
( جبران خلیل جبران )