از جرم عشق پيش كسم گرچه راه نيست * یارب تو آگهی که محبت گناه نیست
نه تو می مانی ، نه اندوه و نه هيچ يک از مردم اين آبادی به حباب نگران لب يک رود قسم و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت غصه هم خواهد رفت آن چنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند لحظه ها عريانند به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز